Pages


رقص شکوفه

مرضیه ستوده

  
شکوفه تازه عروس، رختخوابش سرد بود. شوهرش جوان چون شاخ شمشاد، خودش تن و بدن کشیده چون کهر به کوهستان. اما رختخوابشان سرد بود. شکوفه تا می‌آمد نفس‌اش عمیق شود گر بگیرد، مردش از روش کنار می‌رفت. شکوفه هی می‌کرد تا مرد را باز به خود بکشد اما بازوهاش بیتکلیف، آغوشش از او خالی می‌شد.