Pages


چراغ روشن خانه‌ی علیشاه

مرضیه ستوده

علیشاه کت شلوار پوشیده جلوی آینه‌ی دستشوییِ فرودگاه ایستاده بود. دسته گل را داد آن دست‌اش، تو آینه با خودش دست داد و سلام علیک کرد بعد آب زد به موهاش و تو چشم‌های خودش نگاه کرد و خندید. وقتی شماره پرواز عروس را روی مانیتور دید، دلش تاپ تاپ کرد.عکس‌های عروس را جوروارجور دیده بود با کلاه، بی کلاه، با سربند، با موبایل، با عینک آفتابی، با لباس اسکی. و چه شب‌ها با هم تلفنی حرف زده بودند. حرف‌هایی که علیشاه از شنیدنش مثل لبو سرخ می‌شد، لب‌اش را گاز می‌گرفت و غرق در لذت و رویا چشم‌هاش می‌افتاد به سقف.
بهاره، عروس دوم علیشاه بود و از ایران می‌آمد.